تبلیغات
دلکده - گفت : “بیا”
 
دلکده
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM
گفتم از زشتی گفتارِ بدم ، گفت : “بیا”
از سیه کاری رفتار بدم ، گفت : “بیا”
گفتم از غفلت دل ، از هوسم ، از نفسم
صاحب آن همه کردارِ بدم ، گفت : “بیا”
گفتم از سرکشیم ، سینه سپر ، داد زدم
نیستم خسته دل از کار بدم ، گفت : “بیا”
گفتم از دوست گریزانم و در خود غرقم
دائما در پی پندار بدم ، گفت : “بیا”
گفتم از گوهر ذکر تو ندارم بهره
غوطه ور مانده در افکار بدم ، گفت : “بیا”
گفتم ای چشمه ی خوبی ، سحری چشم گشا
نگر اعمال شرر بار بدم ، گفت : “بیا”
گفتم ای صاحب این سفره که خوبان جمعند
گفته بودی که خریدار بِدم ، گفت : “بیا”
گفتم آینه شیطان شده بودم عمری
خسته از دست همین یار بدم ، گفت : “بیا”
گفتم خدا ز دست دل من رنجیده
من همان عبد گنهکار بدم ، گفت : “بیا”

خدایا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 31 فروردین 1392
جمعه 13 اردیبهشت 1392 11:34 ق.ظ
سلام
به روزم
خوشحال میشم سر بزنید
اللهم عجل لولیک الفرج
التماس دعا
یاعلی
دوشنبه 9 اردیبهشت 1392 04:52 ب.ظ
سلام نامردا كجاننننننننننننننننننننننننننن
دوشنبه 9 اردیبهشت 1392 01:02 ب.ظ

توکل یعنی اجازه دادن به خداوند
که خودش تصمیم بگیرد!
تو فقط بخواه و آرزو کن
اما پیشاپیش شاد باش!
و ایمان داشته باش که رویاهایت
هم چون بارانی در حال فرو ریختنند!
پیشاپیش شاد باش و شکر گذار
چرا که خداوند نه به قدر رویاها
بلکه به اندازه ایمان و اطمینان توست که می بخشد!



t
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392 05:23 ب.ظ
عشق مرگ نیست زندگی است
سخت نیست عین سادگی است
عشق عاشقانه های باد و گندم است
اولین پناهگاه کودکی آخرین پناهگاه آدم است


شنبه 31 فروردین 1392 03:20 ب.ظ
پس از آفرینش آدم خدا گفت به او: نازنینم آدم….
با تو رازی دارم!..
اندکی پیشترآی ..
آدم آرام و نجیب ، آمد پیش
… زیر چشمی به خدا می نگریست !..
محو لبخند غم آلود خدا ! .. دلش انگار گریست .
نازنینم آدم!!
یاد من باش …
بغض آدم ترکید ، .. گونه هایش لرزید !!
به خدا گفت :
من به اندازه ی ….
من به اندازه ی گلهای بهشت …..نه …
به اندازه عرش ..نه ….نه
من به اندازه ی تنهاییت ، ای هستی من ، .. دوستدارت هستم !!
آدم ،.. کوله اش را بر داشت
خسته و سخت قدم بر می داشت !…
راهی ظلمت پر شور زمین ..
زیر لبهای خدا باز شنید ،…
نازنینم آدم !… نه به اندازه ی تنهایی من …
نه به اندازه ی عرش… نه به اندازه ی گلهای بهشت !…
که به اندازه یک دانه گندم ، تو فقط یادم باش !!
نازنینم آدم…نبری از یادم…
شنبه 31 فروردین 1392 03:20 ب.ظ
قلب من قـــالی خداست
تاروپودش از پر فرشته هاست
پــــــهن کـــــــــــرده او دل مرا
در اتاق کوچــــــــــکی در آسمان
شب که می شود خدا روی قالی دلم
راه می رود؛ذوق می کنم گریه می کنم
اشــــــــــک من ســـــــــــــــتاره می شود
هر ستــــــــــاره ای به سمت ماه می رود
یک شبی حواس من نبود
ریخت روی قـــــالی دلم
شیشه ای مرکــب سیاه
سالهاســـت مانده جای آن
جـــــــای لـــکه های اشتباه
ای خـــــــدا به من بــگو
لـــکه های چرکـــمرده را
کـــــجا خــــاک می کنند؟
آه از اینهمه گناه و اشتباه
قلب من دوباره تند تند می زند
مثل اینکه باز هم خــــــداست
روی قالی دلم قدم گذاشت
در میان رشته های نازک دلم
نقش یک درخت و یک پرنده کاشت
قلب مــن چقدر قیـــــمتـی اســـت
چون که قالـــی ظریــف و دستبـاف اوسـت
این پرنده ای که لای تاروپودش است هدهد است
مــی پـرد به ســـوی قـله های قــــاف دوســـت


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شبهای رویایی
برای دریافت کد لوگو کلیک کن